تبلیغات
چهار پر - مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵

پنجشنبه 14 خرداد 1394  12:06 ب.ظ


 

شب قدر است جسم تو کز او یابند دولت‌ها

مه بدرست روح تو کز او بشکافت ظلمت‌ها

مگر تقویم یزدانی که طالع‌ها در او باشد

مگر دریای غفرانی کز او شویند زلت‌ها

مگر تو لوح محفوظی که درس غیب از او گیرند

و یا گنجینه رحمت کز او پوشند خلعت‌ها

عجب تو بیت معموری که طوافانش املاکند

عجب تو رق منشوری کز او نوشند شربت‌ها

و یا آن روح بی‌چونی کز این‌ها جمله بیرونی

که در وی سرنگون آمد تأمل‌ها و فکرت‌ها

ولی برتافت بر چون‌ها مشارق‌های بی‌چونی

بر آثار لطیف تو غلط گشتند الفت‌ها

عجایب یوسفی چون مه که عکس اوست در صد چه

از او افتاده یعقوبان به دام و جاه ملت‌ها

چو زلف خود رسن سازد ز چه‌هاشان براندازد

کشدشان در بر رحمت رهاندشان ز حیرت‌ها

چو از حیرت گذر یابد صفات آن را که دریابد

خمش که بس شکسته شد عبارت‌ها و عبرت‌ها




نوشته شده توسط: سجاد | | نظرات () 

به اشتراک بزارید: فیسبوک | کلوب | یاهو | گوگل | توئیتر | بالاترین | گوگل بوک مارکت | گوگل باز | دیگ | یاهو مسنجر | تکنوراتی | دلیسوز | فرند فید |
Why is my Achilles tendon burning?
جمعه 10 شهریور 1396 09:48 ق.ظ
Excellent blog you have got here.. It's difficult to find high-quality writing like yours nowadays.

I seriously appreciate individuals like you!
Take care!!
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 06:28 ق.ظ
If you want to get a good deal from this piece
of writing then you have to apply such methods to your won website.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر